خاطره ای زیبا از مرحوم آیه الله مشکینی(ره)
58 بازدید
تاریخ ارائه : 10/5/2013 11:56:00 AM
موضوع: سایر

 اولین باری که با مرحوم آیه الله مشکینی (ره) آشنا شدم در اوایل طلبگی  از استادم شنیده بودم که درس اصول ایشان مورد توجه مرحوم آیه الله العظمی برجردی (ره) بود لذا  دوست داشتم  ازنفس اصولی ایشان  استفاده کنم روزی که در نماز جمعه شرکت کرده بودم   نامه ای به ایشان نوشتم که  حقیر دوست دارم سوالات اصولی و اخلاقی خود را از حضرتعالی بپرسم  میدانم وقتتان کم  و پر مشغله است  محبت حضرت عالی  مزید امتنان است   نامه را بعد از نماز جمعه به ایشان دادم .  وایشان در جیب مبارک گذاشتند  چند روز بعد در حجره خوابیده بودم که مسئول مخابرات مدرسه  صدایم زد پشت تلفن که رفتم فردی بود فرمود  موسوی هستم از بیت آیه الله مشکینی:گوشی دستتان بعد از چند لحظه  صدای محبوبم را شنیدم که فرمود:مشکینی هستم  نامه شما را مطالعه کردم  چند سوال علمی ساده اصولی نیز از حقیر پرسیدند مثل  بحث اوامر و..  و حقیر جواب دادم فرمودند  من شبها که در منزل نماز میخوانم  تشریف بیارین هفته ای یکی دو جلسه  .تواضع ایشان آن هم در آن مقام  برایم حیرت آور بود  حقیر هم موفق شدم  خدمتشان برسم و سوالات اصولی و اخلاقی را از محضرشان استفاده کردم  شاید پایان نامه  دکتری هم که در رشته  فقه و اصل نوشتم از برکات  آن ملاقاتها بود  که بعضی از دست نوشته های ایشان را در جواب  به سوالاتی دارم  از خداوند متعال نیز خواستم که در راهنمایی و مشاورات پایان نامه های  طلاب و دانشجویان عزیز  در رشته اصول فقه  باقیات الصالحاتی برای معظم له باشم  .

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار                    ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

نکته ای روح فزای از دهن یار بگوی               نامه ای خوش خبر از عالم اسرار بیار

روزگاریست که دل چهره مقصود ندید                          ساقیا آن قدح آینه کردار بیار